ضرب المثل از چاله در آمدن و به چاه افتادن

[ad_1]

داستان ضرب المثل از چاله در آمدن و به چاه افتادن

 

cha ضرب المثل از چاله در آمدن و به چاه افتادن

 

از گرفتاری خلاص شدن و به گرفتاری بزرگتری مبتلا شدن آورده اند که … 

در گلستان سعدی آمده است از صحبت یاران مشفقم ملامتی پدید آمده بود . سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفته ، تا به وقتی که اسیر فرنگ شدم و در خندق طرابلس یا جهودانم به کار گل بداشتند . 

یکی از روسای حلب که سابقه معرفتی در میان ما بود ، گذر کرد و شناخت . 

گفت : این چه حالت است ؟ 

گفتم : همی گریختم از مردمان به کوه و دشت که از خدای نبودم به دیگری پرداخت 

قیاس کن که چه حالم بود در این ساعت که در طویله نا مردمم بباید ساخت پای در زنجیر پیش دوستان به که با بیگانگان در بوستان  بر حالت من ، رحمت آورد و به ده دینارم از قید ، خلاص کرد و با خویشتن به جلب برد و دختری که داشت به نکاح من در آورد ؟ به مهریه صد دینار . 

مدتی برآمد . دختر بد خوی و ستیزه روی و نافرمان بود . زیان درازی کردن گرفت و عیش مرا منغص داشت . 

زن بد در سرای مرد نکو هم در این عالم است برزخ او زینهار از این قرین بد ، زینهار و قنا ربنا عذاب النار باری ! زبان طعنت دراز کرده ، همی گفت : 

تو آن نیستی که پدر من از قید فرنگ باز خریده ؟ 

گفتم : بلی ، من آنم که به ده دینار ، از قید فرنگم باز خرید و به صد دینار به دست تو گرفتار کرد .

 

 

[ad_2]

لینک منبع